نفهمیدم چه شد امابه یک باره دلم لرزید این بارهمان یک لحظه کافی بودکه جادوی دو چشمانتمرا در دام عشق تو بیندازدنمی دانم چرا اینگونه شد آغازکه شاید سادگی ،دیوانگی ،دلدادگی هرسهکه عقل از دیدگان من برون کردند وبا چشم دلم این بارتو را دیدم و لغزیدم به یک یارو مهرت بر دلم بنشست ای وای؟!من عاقل چرا دیوانه گشتمدگر آشفته بودم از خیالتو هر شب می نوشتم از نگاهتتمام شعر من دیگر تو بودیاگر چه تو نبودی با من اما ...شاعر: علی نجفی همسر عشق ...ما را در سایت همسر عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 134
ما را در سایت همسر عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 250
دوستت دارم؛تو را به عنوان چیزهای تاریکیکه باید دوست داشت، دوست دارمدر خفا، بین سایه و روح دوستت دارمبه عنوان گیاهی که هرگز نمی شکوفداما نور گلها را در خود پنهان کرده استممنونم بابت رایحه ای که در من پ همسر عشق ...ما را در سایت همسر عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 201


تنها تو که باشی کنار من،
دلم قرص است.
اصلا تمام قرصها، جز «تو» ضرر دارند . . . !
همسر عشق ...
ما را در سایت همسر عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 214
تولدم مُبارک چه حرف خَنده داریچه فایدهِ دارهَ وَقتی ،تُو گُل بَرامـ نَیاری ... همسر عشق ...ما را در سایت همسر عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 214